شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد

170

درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )

نامه حسين عليه السّلام بود و براى مردم كوفه نوشته بود . عبيد اللّه گفت : آنهايى كه حسين براى آنان نامه نوشت چه كسانى هستند ؟ گفت : نام آنها را نمىدانم . استاندار كوفه گفت : بايد نام آن كسان را بر شمرى و بر على و فرزندانش حسن و حسين لعن نمايى ، در غير اين صورت مىگويم تا تنت را با شمشير قطعه‌قطعه سازند . پيك حسين عليه السّلام در پاسخ گفت : اسامى كسانى كه امام به آنها نامه نوشته نخواهم گفت و اما لعن ، آنچه بخواهى مىكنم . با شنيدن اين پاسخ فرزند زياد شاد شد و دستور داد مردم در مسجد جمع شوند . آنگاه على بن يقطر را به مسجد بردند ، و بر بالاى منبر نشست . ولى بر خلاف تصور عبيد اللّه زبان به مدح و ثناى پيغمبر و خاندان عزيزش به خصوص على بن ابى طالب و فرزندانش گشود ، آنگاه عبيد اللّه و پدر او را سخت مورد لعن قرار داده و به يزيد و معاويه و خاندان بنى اميه هم لعنت فرستاد . سپس گفت : اى مردم ! من پيك حسين عليه السّلام به سوى شما هستم و از آن بزرگوار در « بطن رمه » جدا گشتم . بدانيد آن حضرت به سوى شما در حركت است ، او را اجابت كنيد و براى نصرت وى آماده گرديد . » به اين ترتيب على بن يقطر آن انسان با شهامت و شجاع مأموريت خويش را به خوبى انجام داد و پيام حسين عليه السّلام را به مردم كوفه ابلاغ نمود ، ولى فرزند زياد از عمل بزرگ و خداپسندانهء او بسيار خشمگين گشت و دستور داد آن مرد خدا را از پشت بام دار الاماره ! دست بسته به زمين پرتاب كردند و در نتيجه آن عنصر فضيلت با وضع فجيع و دلخراشى جان داد و نام گرامى او در شمار ياران شهيد حسين عليه السّلام با افتخار ثبت گرديد . حسين عليه السّلام از شهادت مسلم آگاه مىشود از هنگام حركت امام از مكه تا ورود به كربلا ، حوادث و پيشامدهايى رخ داد كه براى يك انسان متزلزل و بىتصميم و يا فردى كه فريب وعده‌هاى دروغ مردم را خورده باشد ، كافى بود كه مسير فكر و مقصد سفر وى را يكباره عوض كند . اما اين حوادث براى مانند حسين عليه السّلام كه هدف حساب شده و مشخص دارد و از همان ابتدا پايان كار وى براى او به خوبى روشن است ، كوچكترين اثر و كمترين نقشى نداشت . يكى از اين حوادث ، آگاهى آن حضرت « از نظر ظاهر » از شهادت مسلم و هانى بوده است . هنگامى كه حسين عليه السّلام در منزل « زباله » فرود آمد ، دو نفر به نام عبد اللّه و منذر نزد او